|
عنوان |
گربه و پلنگ |
| نویسنده | محمدهادی محمدی |
|
تصویرگر |
عادل رستمپور |
|
ناشر |
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان |
|
شماره شابک |
978-600-01-0323-1 |
| موضوع | نکوهش زودباوری |
| کلیدواژه | گربه و پلنگ، زودباوری، قصه |
شبنمنوشت:
کتاب «گربه و پلنگ» را محمدهادی محمدی با الهام از یکی از افسانههای لرستانی نوشته است؛ افسانهای که میگوید گربه با عطسه پلنگ روی زمین افتاده است. این داستان پلنگ جوانی است که به دلیل زودباوری و طمع فرمانروایی به دردسر میافتد.
پلنگ قصهگو به پلنگهای جوان قصهای تعریف میکند و میگوید که گربهها از دماغ پلنگها بیرون افتادهاند. هر پلنگی که عطسه کند و گربهای از دماغش بیرون بیفتد گربه خوشبختی است و فرمانروای جنگل میشود. با شنیدن این حرف پلنگهای جوان نادان و زودباور دست به کار میشوند و تلاش میکنند با عطسه کردن بخت خود را آزمایش کنند پس از مدتی همه قصه را فراموش میکنند به جز یکی از آنها. داستان به گوش شیر فرمانروای جنگل میرسد و میگوید اگر گربهای از دماغش بیفتد خودش تاج فرمانروایی را روی سرش میگذارد. پلنگ جوان مصمم میشود که این مساله را به شیر ثابت کند.
روزی در حال گذر از کنار دیوار باغی عطسهاش میگیرد. از قضا گربهای که روی دیوار باغ خوابیده است با صدای عطسه بیدار میشود. پلنگ فکر میکند گربه از دماغ او افتاده است و هر چه گربه به او میگوید که این واقعیت دارد پلنگ قبول نمیکند. خوشحال گربه را پیش شیر میبرد. شیر ادعاهای آنها را میشنود و دادگاهی تشکیل میدهد. قاضی میگوید اگر این گربه از دماغ تو افتاده است باید گربه دیگری هم در کلهات باشد. برای اینکه درستی حرف پلنگ معلوم شود به خرس دستور میدهد که با پتک کله پلنگ را بشکافد. اما پلنگ با اولین ضربه پتک فرار میکند و عطای فرمانروایی را به لقایش میبخشد.




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.