دفترچه خاطرات جانی آتیش پاره

190,000 

یه تصمیم بزرگ گرفتم ، اما قبل از اجرا کردنش می خوام اینجا ، توی برگه های دفتر خاطراتم یادداشتش کنم ، جایی که تمام خوشی ها و بدبختی های زندگیم رو می نویسم . درسته که من فقط نه سالمه ، اما بدبختی هام یکی دو تا نیست .

دیشب ، بعد از اینکه همه ی مهمون ها رفتن ، یه عالمه وقت صدای پچ پچ پشت در اتاقم می اومد ، من هم خودم رو زدم به خواب و کسی جرات نکرد بیدارم کنه . اما امروز صبح همین که از خواب بلند بشم ، یه کتک مفصل منتظرمه ، تازه جای اون کتکی که چند روز پیش از بابا خوردم هنوز درد می کنه . این فکر نذاشت تا صبح چشم روی هم بذارم …

ناموجود